الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

377

إحياء علوم الدين ( فارسى )

خواهى كه خداى - عز و جل - تو را دوست دارد ، در دنيا بى رغبت شو . پس زهد را سبب محبت خداى گردانيد . و هر كه خداى تعالى وى را دوست دارد ، او در عالىتر درجات باشد ، پس بايد كه زهد از افضل مقامات باشد . و مفهوم او نيز آن است كه دوست دنيا متعرض دشمنى خداى باشد . و در خبرى از طريق اهل بيت آمده است : الزّهد و الورع يجولان في القلوب كلّ ليلة فان صادفا قلبا فيه الايمان و الحياء أقاما فيه و الاّ ارتحلا ، اى ، زهد و ورع در دلها هر شبى بگردند ، پس اگر دلى يابند كه در آن ايمان و شرم باشد در آن مقيم شوند ، و الاّ بروند . و چون حارثه پيغامبر را - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : انا مؤمن حقّا ، پيغامبر - عليه السلام - گفت : حقيقت ايمان تو چيست ؟ گفت : نفس من مرا از دنيا بازداشت ، پس سنگ و زر آن نزديك من يكسان شد ، و چنانستى كه بهشت و دوزخ را مىبينم ، و چنانستى كه عرش پروردگار خود را بارز مىبينم . پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : عرفت الدّنيا فالزم عبد نوّر اللّه قلبه بالايمان ، اى ، بشناختى دنيا را ، پس لازم گير ، تو بنده‌اى كه ايمان خداى دل او را روشن گردانيد . پس بنگر كه چگونه اظهار حقيقت ايمان به بازداشتن نفس از دنيا آغاز كرد ، پس آن را به يقين در آخرت پيوست ، و چگونه پيغامبر - عليه السلام - او را تزكيت فرمود : إذ قال عبد نوّر اللّه قلبه بالايمان . و چون پيغامبر - عليه السلام - را از معنى « شرح » پرسيدند كه در قول حق تعالى آمده است : فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ ، « 98 » و گفتند به پيغامبر - عليه السلام - اين شرح چيست ، گفت : انّ النّور إذا دخل القلب انشرح له الصّدر و انفسح ، اى ، چون نور در دل رود ، سينه به سبب آن گشاده شود و واسع گردد . گفتند : يا رسول اللّه ، آن را علامتى هست ؟ گفت : نعم ، التّجافى عن دار الغرور و الانابة إلى دار الخلود و الاستعداد للموت قبل نزوله ، اى ، آرى ، دور شدن از سراى غرور ، و بازگشتن به سراى جاويد ، و ساخته شدن براى مرگ پيش از نزول او . پس بنگر كه چگونه زهد را شرط اسلام كرد ، و آن دور بودن است از سراى غرور . و گفت : استحيوا من اللّه حقّ الحياء ، اى ، شرم داريد از خداى ، حقيقت شرم . گفتند : ما شرم مىداريم . گفت : تبنون ما لا تسكنون و تجمعون ما لا تأكلون ، اى ، بنا مىكنيد چيزى كه در آن ساكن نشويد ، و جمع مىكنيد چيزى كه نخوريد . پس بيان فرمود كه اين مناقض شرم داشتن است از خداى . و چون وفدى « 99 » بر او آمدند گفتند : ما مؤمنانيم . گفت : علامت ايمان شما چيست ؟ گفتند : بر بلا صبر كنيم و در رخا شكر گزاريم و به مواقع قضا رضا دهيم و چون مصيبتى به دشمنان رسد شماتت بگذاريم . گفت : ان كنتم كذلك ، فلا تجمعوا ما لا تأكلون و لا تبنوا ما لا تسكنون و لا تنافسوا فيما عنه ترحلون ، اى ، اگر چنينيد ، جمع مكنيد چيزى كه نخوريد ، و بنا مكنيد چيزى كه در آن

--> ( 98 ) انعام 6 - 125 . ( 99 ) وفد ( ج وافد ) ، گروهى كه به رسولى آيند .